پرهام پرهام ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

پرهام مهربونم

هیس ! دخترها فریاد نمی زنند.

دیروز (17/6/92) با بچه های کلاس خودکاوی رفتیم سینما . اونم فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند . واقعاً فیلم قشنگی بود نمی دونم چطور توی ایران مجوز گرفته بود . این فیلم رو به همه پدر و مادرها توصیه می کنم نگاه کنن مخصوصا کسانی که دختر دارن . شاید در نگاه اول احساس کنیم این اتفاق که واسه بچه های ما نمی افته  ولی می شناسم دخترهای زیادی که توی دوران کودکی اونا این اتفاق افتاده و هنوز هم نمی تونن اون رو فراموش کنن .  اصلا یه گوشه از این فیلم رو تعریف می کنم . دختری توی سن هشت سالگی مورد تجاوز یکی از کارمندان سطح پایین مامانش قرار می گیره و هروقت دختر بیچاره می خواست واسه مادرش یا معلمش تعریف کنه هیچ کس به حرفش گوش نمی داد و اون مرد هم م...
19 شهريور 1392

پسر خرابکار

                    پسر خرابکار مامان دیشب موبایل آغا رو برداشت و محکم زد داخل تلویزیون و شیشه اش رو شکوند . حالا کاشکی تلویزیون خودمون بود ، کاشکی تلویزیونشون از اون مدل قدیمی ها بود  ،کاشکی ... زنگ زدم نمایندگی اش واسه تعمیر می گه یک میلیون و چهارصد هزینه داره .یک سال و نیم پیش ما یک میلیون خریدیم . بنده خدا آغا و مامان . بچه نگه دارن اونم خیلی راحت بزنه تلویزیون رو خرد کنه و به روی مبارکش هم نیاره . همین که گوشی موبایل رو پرتاب کرد سریع تصویر رفت ، نگاه کردیم دیدیم شیشه اش شکسته . حالا ما همه ناراحت پرهام هم به روی مبارکش نمی اره و داره عروسکش رو به بال...
29 مرداد 1392

مجله موفقیت

توی این شماره مجله موفقیت یه مطلب جالب نوشته بود که دوست داشتم بعضی از قسمتهای اونو با تحلیل خودم اینجا بنویسم.عنوان مطلب : تغییراتی که نوزاد کوچک شما در زندگی تان ایجاد می کند. اون مطلبی که رنگیه داخل مجله نوشته شده بود و اونی که مشکی هست تحلیل خودمه. 1- قبلا بچه دوست نداشتید اما الان آنها را دوست دارید. من قبلا هیچ احساسی نسبت به بچه ها نداشتم ، بود و نبود آنها برام مهم نبود و به عنوان موجودات کوچک مزاحم بهشون نگاه می کردم زمانی که ازدواج کردم با محمد داشتیم توافق می کردیم که هیچ وقت بچه دار نشیم که یکدفعه پرهام وارد زندگیمون شد حالا کاملا دیدگاهم تغییر کرده و هر بچه ای که می بینم ناخودآگاه به سمتش جذب می شم . 2- قبلا د...
27 مرداد 1392

اقوام مهربان پرهام

چقدر داشتن اقوام خوب توی این دوره غنیمت هست . وسط این همه مشکل که داشتم تنها چیزی که باعث دلگرمی می شد این بود که می دیدم همه از دل و جون واسه محمد مایه می ذارند و برای حل شدن مشکلش تلاش می کنن. مجید آقا ، آقا هادی ، علی و امیر ، دایی حسن ، دایی غلام ، عمو تیمور همه و همه تلاش می کردند تا این مشکل حل شه . از جواب دادن به تلفن ها خسته شده بود همه زنگ می زدند و می خواستند کمکی کرده باشند . همین جا از همه اونا تشکر می کنم نمی دونم اگه اونا نبودن من باید چکار می کردم . پرهام باید یاد بگیره که مهمترین نعمت خداوند داشتن اقوام خوب هست که باید همیشه مراقب باشه اونا رو از دست نده .
20 مرداد 1392

مریضی پرهام و گرفتاری محمد

همیشه به خدا می گم خدایا من تو سختی ها جواب نمی دم،  منو با سختی امتحان نکن که قبول نمی شم. منو با راحتی امتحان کن به من پول بده ، امکانات بده ، خوشی و سلامتی بده ببین چقدر بنده خوبی می شم چقدر از نعمت ها سپاسگذاری می کنم .منو با شادی امتحان کن جواب می دم ، مطمئن باش . بعد از اون حادثه کذایی که واسه محمد اتفاق افتاد حسابی اعصابم خرد بود و دوست نداشتم کسی دور و برم باشه چون مطمئناً ترکش هام به اونم اصابت می کرد و حوصله ناز کشیدن اونا رو نداشتم . به خونه آغا رفتم و ماجرا رو تعریف کردم اونا هم خیلی ناراحت شدن . پرهام مرتب بهانه می گرفت و دوست داشت باهاش بازی کنم . آغا پرهام رو تو بغل گرفت و گفت فکر کنم پرهام تب داره مامان اونو چک کرد و گ...
20 مرداد 1392

شروع تولد پرهام

 روز دوشنبه 3/4/92 رسید . قرار بود تولد خونه آغابرگزار بشه . علیرضا از بوشهر با خانمش و دو تا عروسک های خوشکل آمده بودند .زیبا هم که به خاطر حاملگی دوقلوهای قشنگش نمی تونست بیاید ولی زهرا و حمید آمده بودند . صبح به خونه آغا رفتیم و من شروع کردم به تزئین هال و جابه جا کردن وسایل . همون موقع مامان گفت وای چاه آشپزخانه گرفته و آب بالا زده . قالی آشپزخانه رو بیرون بردند و مامان ، آغا و علیرضا شروع کردن به مهندسی کردن . محمد  صندلی سفارش داد ضبط صوت رو  راه انداخت و کلیه خریدهای بیرون با محمد بود . با حمیده سالاد درست کردیم و داخل ظرف های یکبار مصرف ریختیم . غذا رو سفارش داده بودیم و قرار بود خودشون بیارند . کیک هم قرار شد ساعت...
22 تير 1392

تولد دو سالگی گل پسر

بلاخره با یه عالمه عکس آمدم تا راجع به تولد دو سالگی پرهام بنویسم . امسال تقویم 92 رو که گرفتم اولین چیزی که نگاه کردم روز تولد پرهام بود . وای که چقدر خوشحال شدم تولد پرهام دقیقا مصادف شده بود با 15 شعبان یعنی تولد امام زمان . همیشه دوست داشتم مراسمی رو توی این روز داشته باشم و حالا تولد عزیز ترین فرد زندگیم توی این روز بود . روز دوشنبه بود خیلی ها با روز دوشنبه مشکل داشتند فردا باید به اداره می رفتند یا از شهرستان بودند و مشکل رفت و آمد وسط هفته بود ولی دلم نیومد این روز مبارک رو که مصادف با تولد پرهام هست رو نادیده بگیرم پس روز تولد همون روز شد اولین کاری که کردیم از یک ماه قبل سفارش کیک تولد بود مثل همیشه کیک رو شیرینی فروشی میترا سف...
22 تير 1392

واژگان پرهام

عکسای تولد پرهام رو روی فلش ریختم ولی نمی دونم فلش رو کجا گذاشتم که بخوام داخل وبلاگش قرار بدم ولی زود زود عکسای تولد پرهام و توضیحاتش رو می ذارم . ولی جدیداً پرهام کلمات بیشتری رو یاد گرفته که اونا رو می ذارم آخه می ترسم یادم بره . خوب پرهام بجز کلمات مامان ، بابا، نی نی ، آنا، عمو و پرپر  که خیلی زحمت کشیدن و تا دوسالگی اونا رو ایراد کردن کلمات زیر رو هم باید به لیست کلماتش اضافه کرد (پرهام الان دو سال و 15 روزه هست) کوکو به جای کلمه کولر انور به جای واژه انگور گو: گوش دس: دست پا : پا عمو: عمو کلمه عمه هم بلد بود ولی جدیداً به عمه هم می گه عمو امی: امیر من: من به نظرم داره زبونش باز می شه وقتی یه کلمه رو چند با...
17 تير 1392

پسرم تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک . مبارک مبارک تولدت مبارک تا صد سال زنده باشی لبت شاد و دلت خوش عزیزم تولد دو سالگی ات مبارک . امیدوارم تا هزار سال عمر کنی ، عمری شاد و پر برکت. از خداوند واسه همه آدمای روی زمین بهترین ها رو  می خوام و برای پسرم سلامتی و تندرستی و رسیدن به تمام آرزوهاشو خواستارم . پسرم امیدوارم سالهای سال با عشق و امید زندگی کنی . تو بهترین مخلوق خداوند هستی پس سعی کن همیشه بهترین بمونی . دوست دارم عشقم .  
5 تير 1392

و مسابقه ای دیگر

مامان جون کسرا منو به یه مسابقه دعوت کرده که یه سری سئوالات روانشناسی هست که بایستی جواب بدم . از سئوالات خوشم آمد فقط امیدوارم فردی که روانشناسی بلد هست اینا رو نخونه . چون احتمالا می گه تو دیونه ای و بایستی دارو مصرف کنی . خدا یا به امید تو 1 - بزرگ ترین ترس زندگی شما ؟ مریض شدن پرهام بزگترین ترس من توی زندگی هست . 2 - اگه 24 ساعت نامرئی میشدی چیکار میکردی ؟ دوست ندارم نامرئی بشم . 3 - اگه غول چراغ جادو توانایی بر آورده کردن یه آرزوی 5 الی 12 حرفی شما رو داشته باشه اون آرزو چیه ؟  سلامتی کل خانواده 4 - از میان سگ - اسب - گربه - عقاب و پلنگ کدام را دوست داری ؟    سگ 5 - کارتون مورد علاقه دوران کودکی ؟  ...
5 تير 1392