پرهام جمله گفت
جمعه (20/10/92) از خواب که بلند شدم پرهام اول کلی بهم گفته مامان دوس ، مامان دوس . بعد نگاه کرد دید پنکه اسباب بازی اش بالای تخته، اونو برداشت دید کار نمی کنه بهم می گه باطریش تموم شده . کلی ذوق کردم . جمله بعدی هم که گفت این بود : توش سنگه .(حالا بماند که به چی می گه سنگ ) البته قبلاً جمله هایی مثل گربه اینجاست . مامان نیست . بابا اینجاست هم می گفت . به پرهام می گه پَنام . به کوچولو می گه چوچولو حالا پرهام کوچولو می شه پَنام چوچولو بهش می گم مامان از بابا خواهش کن بگو باباجون لطفاً واسم دوچرخه بخر . یه نگاه به محمد می کنه و با جدیت و فریاد می گه دوچرخ...
نویسنده :
فریده
13:29








